ملک الشعرا بهار (قصاید)/خیز و طعنه بر مه و پروین زن
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | ملک الشعرا بهار (قصاید) (خیز و طعنه بر مه و پروین زن) از ملک الشعرا بهار |
' |
| خیز و طعنه بر مه و پروین زن | در دل من آذر برزین زن | |
| بند طره بر من بیدل نه | تیر غمزه بر من غمگین زن | |
| یک گره به طرهی مشکین بند | صد گره بر این دل مسکین زن | |
| خواهی ار نی ره تقوا را | زآن دو زلف پرشکن و چین زن | |
| تو بدین لطیفی و زیبایی | رو قدم به لاله و نسرین زن | |
| گه ز غمزه ناوک پیکان گیر | گه ز مژه خنجر و زوبین زن | |
| گر کشی، به خنجر مژگان کش | ور زنی، به ساعد سیمین زن | |
| گر همی بری، دل دانا بر | ور همی زنی، ره آیین زن | |
| گه سرود نغز دلارا ساز | گه نوای خوب نوآیین زن | |
| بامداد، بادهی روشن خواه | نیمروز، ساغر زرین زن | |
| زین تذرو و کبک چه جویی خیر؟ | رو به شاهباز و به شاهین زن | |
| شو پیاده ز اسب طمع، و آن گاه | پیلوش به شاه و به فرزین زن | |
| تا طبرزد آوری از حنظل | گردن هوی به تبرزین زن | |
| بنده شو به درگه شه و آنگاه | کوس پادشاهی و تمکین زن | |
| شاه غایب، آن که فلک گویدش | تیغ اگر زنی، به ره دین زن | |
| رو ره امیری چونان گیر | شو در خدیوی چونین زن | |
| بر بساط دادگری پا نه | بر کمیت کینهوری زین زن | |
| گه به حمله بر اثر آن تاز | گه به نیزه بر کتف این زن | |
| دین حق و معنی فرقان را | بر سر خرافهی پارین زن | |
| از دیار مشرق بیرون تاز | کوس خسروی به در چین زن | |
| پای بر بساط خواقین نه | تکیه بر سریر سلاطین زن | |
| پیش خیل بدمنشان، شمشیر | چون امیر خندق و صفین زن | |
| بر کران این چمن نوخیز | با سنان آخته پرچین زن | |
| تا به راستی گرود زین پس | بانگ بر جهان کژآیین زن | |
| چهر عدل را ز نو آذین بند | کاخ مجد را ز نو آیین زن | |
| گر فلک ز امر تو سرپیچد | بر دو پاش بندی رویین زن | |
| طبع من زده است در مدحت | نیک بشنو و در تحسین زن | |
| برگشای دست کرم، و آنگاه | بر من فسردهی مسکین زن | |
| تا جهان بود، تو بدین آیین | گام بر بساط نوآیین زن |