صفحه‌های بدون پیوندهای زبان

پرش به ناوبری پرش به جستجو

این صفحات پیوندی به صفحه‌ای به زبان دیگر نمی‌دارند:

نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۳۱٬۴۵۱ تا #۳۱٬۵۰۰.

  1. سنایی غزنوی (غزلیات)/هر کرا در دل خمار عشق و برنایی بود
  2. سنایی غزنوی (غزلیات)/هر کرا درد بی نهایت نیست
  3. سنایی غزنوی (غزلیات)/هر که او معشوق دارد گو چو من عیار دار
  4. سنایی غزنوی (غزلیات)/هر که در بند خویشتن نبود
  5. سنایی غزنوی (غزلیات)/هر که در راه عشق صادق نیست
  6. سنایی غزنوی (غزلیات)/هر که در عاشقی تمام بود
  7. سنایی غزنوی (غزلیات)/هر که در کوی خرابات مرا بار دهد
  8. سنایی غزنوی (غزلیات)/هر کو به خرابات مرا راه نماید
  9. سنایی غزنوی (غزلیات)/هر کو به راه عاشقی اندر فنا شود
  10. سنایی غزنوی (غزلیات)/هر گه که به تو در نگرم خیره بمانم
  11. سنایی غزنوی (غزلیات)/هزار سال به امید تو توانم بود
  12. سنایی غزنوی (غزلیات)/همه جانست سر تا پای جانان
  13. سنایی غزنوی (غزلیات)/همواره جفا کردن تا کی بود ای دلبر
  14. سنایی غزنوی (غزلیات)/وصال حالت اگر عاشقی حلال کند
  15. سنایی غزنوی (غزلیات)/پر کن صنما هلاقنینه
  16. سنایی غزنوی (غزلیات)/پسرا خیز تا صبوح کنیم
  17. سنایی غزنوی (غزلیات)/چرا ز روی لطافت بدین غریب نسازی
  18. سنایی غزنوی (غزلیات)/چشم روشن بادمان کز خود رهایی یافتیم
  19. سنایی غزنوی (غزلیات)/چشمکان پیش من پر آب مکن
  20. سنایی غزنوی (غزلیات)/چند رنجانی نگارا این دل مشتاق را
  21. سنایی غزنوی (غزلیات)/چنگ در فتراک عشق هیچ بت رویی مزن
  22. سنایی غزنوی (غزلیات)/چه خواهی کرد قرایی و طامات
  23. سنایی غزنوی (غزلیات)/چه رسمست آن نهادن زلف بر دوش
  24. سنایی غزنوی (غزلیات)/چه رنگهاست که آن شوخ دیده نامیزد
  25. سنایی غزنوی (غزلیات)/چو آمد روی بر رویم که باشم من که من باشم
  26. سنایی غزنوی (غزلیات)/چو دانستم که گردنده‌ست عالم
  27. سنایی غزنوی (غزلیات)/چون تو نمودی جمال عشق بتان شد هوس
  28. سنایی غزنوی (غزلیات)/چون در معشوق کوبی حلقه عاشق‌وار زن
  29. سنایی غزنوی (غزلیات)/چون درد عاشقی به جهان هیچ درد نیست
  30. سنایی غزنوی (غزلیات)/چون دو زلفین تو کمند بود
  31. سنایی غزنوی (غزلیات)/چون رخ به سراب آری ای مه به شراب اندر
  32. سنایی غزنوی (غزلیات)/چون سخن زان زلف و رخ گویی مگو از کفر و دین
  33. سنایی غزنوی (غزلیات)/چون سخنگویی از آن لب لطف باری ای پسر
  34. سنایی غزنوی (غزلیات)/چون نهی زلف تافته بر گوش
  35. سنایی غزنوی (غزلیات)/چیست آن زلف بر آن روی پریشان کردن
  36. سنایی غزنوی (غزلیات)/کار تو پیوسته آزارست گویی نیست هست
  37. سنایی غزنوی (غزلیات)/کار دل باز ای نگارینا ز بازی در گذشت
  38. سنایی غزنوی (غزلیات)/کسی کاندر تو دل بندد همی بر خویشتن خندد
  39. سنایی غزنوی (غزلیات)/کودکی داشتم خراباتی
  40. سنایی غزنوی (غزلیات)/گاه آن آمد بتا کاندر خرابی دم زنی
  41. سنایی غزنوی (غزلیات)/گر بگویی عاشقی با ما هم از یک خانه‌ای
  42. سنایی غزنوی (غزلیات)/گر تو پنداری ترا لطف خدایی نیست هست
  43. سنایی غزنوی (غزلیات)/گر تو پنداری که جز تو غمگسارم نیست هست
  44. سنایی غزنوی (غزلیات)/گر خسته دل همی نپسندی بیار رو
  45. سنایی غزنوی (غزلیات)/گر رهی خواهی زدن بر پرده‌ی عشاق زن
  46. سنایی غزنوی (غزلیات)/گر سال عمر من به سر آید روا بود
  47. سنایی غزنوی (غزلیات)/گر شبی عشق تو بر تخت دلم شاهی کند
  48. سنایی غزنوی (غزلیات)/گر نشد عاشق دو زلف یار بر رخسار او
  49. سنایی غزنوی (غزلیات)/گر کار بجز مستی اسکندر می من
  50. سنایی غزنوی (غزلیات)/گرچه از جمع بی نیازانیم