صفحههای بدون پیوندهای زبان
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
این صفحات پیوندی به صفحهای به زبان دیگر نمیدارند:
نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۳۱٬۴۵۱ تا #۳۱٬۵۰۰.
- سنایی غزنوی (غزلیات)/هر کرا در دل خمار عشق و برنایی بود
- سنایی غزنوی (غزلیات)/هر کرا درد بی نهایت نیست
- سنایی غزنوی (غزلیات)/هر که او معشوق دارد گو چو من عیار دار
- سنایی غزنوی (غزلیات)/هر که در بند خویشتن نبود
- سنایی غزنوی (غزلیات)/هر که در راه عشق صادق نیست
- سنایی غزنوی (غزلیات)/هر که در عاشقی تمام بود
- سنایی غزنوی (غزلیات)/هر که در کوی خرابات مرا بار دهد
- سنایی غزنوی (غزلیات)/هر کو به خرابات مرا راه نماید
- سنایی غزنوی (غزلیات)/هر کو به راه عاشقی اندر فنا شود
- سنایی غزنوی (غزلیات)/هر گه که به تو در نگرم خیره بمانم
- سنایی غزنوی (غزلیات)/هزار سال به امید تو توانم بود
- سنایی غزنوی (غزلیات)/همه جانست سر تا پای جانان
- سنایی غزنوی (غزلیات)/همواره جفا کردن تا کی بود ای دلبر
- سنایی غزنوی (غزلیات)/وصال حالت اگر عاشقی حلال کند
- سنایی غزنوی (غزلیات)/پر کن صنما هلاقنینه
- سنایی غزنوی (غزلیات)/پسرا خیز تا صبوح کنیم
- سنایی غزنوی (غزلیات)/چرا ز روی لطافت بدین غریب نسازی
- سنایی غزنوی (غزلیات)/چشم روشن بادمان کز خود رهایی یافتیم
- سنایی غزنوی (غزلیات)/چشمکان پیش من پر آب مکن
- سنایی غزنوی (غزلیات)/چند رنجانی نگارا این دل مشتاق را
- سنایی غزنوی (غزلیات)/چنگ در فتراک عشق هیچ بت رویی مزن
- سنایی غزنوی (غزلیات)/چه خواهی کرد قرایی و طامات
- سنایی غزنوی (غزلیات)/چه رسمست آن نهادن زلف بر دوش
- سنایی غزنوی (غزلیات)/چه رنگهاست که آن شوخ دیده نامیزد
- سنایی غزنوی (غزلیات)/چو آمد روی بر رویم که باشم من که من باشم
- سنایی غزنوی (غزلیات)/چو دانستم که گردندهست عالم
- سنایی غزنوی (غزلیات)/چون تو نمودی جمال عشق بتان شد هوس
- سنایی غزنوی (غزلیات)/چون در معشوق کوبی حلقه عاشقوار زن
- سنایی غزنوی (غزلیات)/چون درد عاشقی به جهان هیچ درد نیست
- سنایی غزنوی (غزلیات)/چون دو زلفین تو کمند بود
- سنایی غزنوی (غزلیات)/چون رخ به سراب آری ای مه به شراب اندر
- سنایی غزنوی (غزلیات)/چون سخن زان زلف و رخ گویی مگو از کفر و دین
- سنایی غزنوی (غزلیات)/چون سخنگویی از آن لب لطف باری ای پسر
- سنایی غزنوی (غزلیات)/چون نهی زلف تافته بر گوش
- سنایی غزنوی (غزلیات)/چیست آن زلف بر آن روی پریشان کردن
- سنایی غزنوی (غزلیات)/کار تو پیوسته آزارست گویی نیست هست
- سنایی غزنوی (غزلیات)/کار دل باز ای نگارینا ز بازی در گذشت
- سنایی غزنوی (غزلیات)/کسی کاندر تو دل بندد همی بر خویشتن خندد
- سنایی غزنوی (غزلیات)/کودکی داشتم خراباتی
- سنایی غزنوی (غزلیات)/گاه آن آمد بتا کاندر خرابی دم زنی
- سنایی غزنوی (غزلیات)/گر بگویی عاشقی با ما هم از یک خانهای
- سنایی غزنوی (غزلیات)/گر تو پنداری ترا لطف خدایی نیست هست
- سنایی غزنوی (غزلیات)/گر تو پنداری که جز تو غمگسارم نیست هست
- سنایی غزنوی (غزلیات)/گر خسته دل همی نپسندی بیار رو
- سنایی غزنوی (غزلیات)/گر رهی خواهی زدن بر پردهی عشاق زن
- سنایی غزنوی (غزلیات)/گر سال عمر من به سر آید روا بود
- سنایی غزنوی (غزلیات)/گر شبی عشق تو بر تخت دلم شاهی کند
- سنایی غزنوی (غزلیات)/گر نشد عاشق دو زلف یار بر رخسار او
- سنایی غزنوی (غزلیات)/گر کار بجز مستی اسکندر می من
- سنایی غزنوی (غزلیات)/گرچه از جمع بی نیازانیم