صفحههای بدون پیوندهای زبان
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
این صفحات پیوندی به صفحهای به زبان دیگر نمیدارند:
نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۳۱٬۵۰۱ تا #۳۱٬۵۵۰.
- سنایی غزنوی (غزلیات)/گفتم از عشقش مگر بگریختم
- سنایی غزنوی (غزلیات)/گفتی که نخواهیم ترا گر بت چینی
- سنایی غزنوی (غزلیات)/گل به باغ آمده تقصیر چراست
- سنایی غزنوی (غزلیات)/یار اگر در کار من بیمار ازین به داشتی
- سنایی غزنوی (قصاید)
- سنایی غزنوی (قصاید)/آبرویی کان شود بی علم و بی عقل آشکار
- سنایی غزنوی (قصاید)/آراست جهاندار دگرباره جهان را
- سنایی غزنوی (قصاید)/آمد هلال دلها ناگه پدید ناگه
- سنایی غزنوی (قصاید)/آن طبع را که علم و سخاوت شعار نیست
- سنایی غزنوی (قصاید)/از خلافست اینهمه شر در نهاد بوالبشر
- سنایی غزنوی (قصاید)/الا یا خیمهی گردان به گرد بیستون مسکن
- سنایی غزنوی (قصاید)/او کیست مرا یارب او کیست مرا یارب
- سنایی غزنوی (قصاید)/اگر ذاتی تواند بود کز هستی توان دارد
- سنایی غزنوی (قصاید)/ای امیرالمومنین ای شمع دین ای بوالحسن
- سنایی غزنوی (قصاید)/ای امین شاه و سلطان و امیر ملک و دین
- سنایی غزنوی (قصاید)/ای ایزدت را رحمت آفریده
- سنایی غزنوی (قصاید)/ای برده عقل ما اجل ناگهان تو
- سنایی غزنوی (قصاید)/ای بنام و خوی خوش میراث دار مصطفا
- سنایی غزنوی (قصاید)/ای بنده به درگاه من آنگاه بر آیی
- سنایی غزنوی (قصاید)/ای بنده ره شوق ملک بی خطری نیست
- سنایی غزنوی (قصاید)/ای به آرام تو زمین را سنگ
- سنایی غزنوی (قصاید)/ای بی سببی از بر ما رفته به آزار
- سنایی غزنوی (قصاید)/ای جوان زیر چرخ پیر مباش
- سنایی غزنوی (قصاید)/ای حل شده از علم تو صد گونه مسائل
- سنایی غزنوی (قصاید)/ای خداوندان مال الاعتبار الاعتبار
- سنایی غزنوی (قصاید)/ای خدایی که بجز تو ملکالعرش ندانم
- سنایی غزنوی (قصاید)/ای خدایی که رهیت افسر دو جهان نشود
- سنایی غزنوی (قصاید)/ای خردمند موحد پاک دین هوشیار
- سنایی غزنوی (قصاید)/ای خنده زنان بوس تو بر تنگ شکر بر
- سنایی غزنوی (قصاید)/ای در دل مشتاقان از عشق تو بستانها
- سنایی غزنوی (قصاید)/ای دل ار در بند عشقی عقل را تمکین مکن
- سنایی غزنوی (قصاید)/ای دل به کوی فقر زمانی قرار گیر
- سنایی غزنوی (قصاید)/ای دل خرقه سوز مخرقه ساز
- سنایی غزنوی (قصاید)/ای دل غافل مباش خفته درین مرحله
- سنایی غزنوی (قصاید)/ای ذات تو ناشده مصور
- سنایی غزنوی (قصاید)/ای رفیقان دوش ما را در سرایی سور بود
- سنایی غزنوی (قصاید)/ای ز آواز و جمال تو جهان پر طربی
- سنایی غزنوی (قصاید)/ای ز راه لطف و رحمت متصل با عقل و جان
- سنایی غزنوی (قصاید)/ای ز عشق دین سوی بیتالحرام آورده رای
- سنایی غزنوی (قصاید)/ای سنایی جهد کن تا پیش سلطان ضمیر
- سنایی غزنوی (قصاید)/ای سنایی خویشتن را بی سر و سامان مکن
- سنایی غزنوی (قصاید)/ای سنایی ز جسم و جان تا چند
- سنایی غزنوی (قصاید)/ای سنایی نشود کار تو امروز چو چنگ
- سنایی غزنوی (قصاید)/ای سنایی گر همی جویی ز لطف حق سنا
- سنایی غزنوی (قصاید)/ای مسلمانان خلایق حال دیگر کردهاند
- سنایی غزنوی (قصاید)/ای منزه ذات تو «اما یقول الظالمون»
- سنایی غزنوی (قصاید)/ای نهاده پای همت بر سر اوج سما
- سنایی غزنوی (قصاید)/ای همیشه دل به حرص و آز کرده مرتهن
- سنایی غزنوی (قصاید)/ای پدیدار آمده همچون پری با دلبری
- سنایی غزنوی (قصاید)/ای چو نعمانبن ثابت در شریعت مقتدا