صفحههای بدون پیوندهای زبان
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
این صفحات پیوندی به صفحهای به زبان دیگر نمیدارند:
نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۲٬۲۵۱ تا #۲٬۳۰۰.
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/ای مدد تیره شب از موی تو
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/ای مدعی، دلت گر ازین باده مست نیست
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/ای مردم کور، این چه بهارست ببینید
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/ای مردگان، کجایید؟ اینک مسیح زنده
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/ای مرغزار جانها لعل تو آب داده
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/ای مکان تو از مکان بیرون
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/ای میر ترکان عجم، ترک وفاداری مکن
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/ای نافهی چینی ز سر زلف تو بویی
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/ای نرگس تو فتنه و در فتنه خوابها
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/ای نرگست به شوخی صدبار خورده خونم
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/ای نسیم سحر، چه میگویی؟
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/ای نسیم صبح دم، یارم کجاست؟
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/ای نور چشم من ز رخ لالهرنگ تو
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/ای هر سر مویت را رویی به پریشانی
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/ای پرتو روحالقدس تابان ز رخسار شما
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/ای پیک نامه بر، خبر او به ما رسان
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/ای پیکر خجسته، چه نامی؟ فدیت لک
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/ای چاه زنخدانت زندان دل ریشم
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/ای چراغ چشم توفان بار ما
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/ای کس ما، چون شدی باز مطیع کسان؟
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/ای که تیر بیوفایی در کمان پیوستهای
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/ای که دیگر بیگناه از من عنان پیچیدهای
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/ای که رفتی و نرفتی نفسی از یادم
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/ای کون و مکان از تو، اندر چه مکانی خود؟
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/این باغ سراسر همه پر باد وزانست
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/این دلبران که میکشدم چشم مستشان
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/این نوبت آب دیده ز هنجار دیگرست
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/این همه پروانها، سوخته از چپ و راست
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/این چنین نقشی اگر در چین بود
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/با این چنین بلایی، بعد از چنان عذابی
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/با دشمنان ما شد هم خانه آشنایی
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/با دل تنگ من از تنگ شکر هیچ مگوی
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/با دگری بر غم من عقد وصال بستهای
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/با زلف او مردانگی باد صبا را میرسد
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/با عارض و زلفت قمر و قیر چه باشد؟
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/با من از شادی وصل تو اثر چیزی نیست
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/با چنان شیوه و شیرینی و دلبندی و شنگی
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/با که گویم سرگذشت این دل سرگشته را؟
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/با یار بیوفا نتوان گفت حال خویش
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/باد بهار میدمد و من ز یار دور
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/باد بویی از دو زلفت وام کرد
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/باد سهند بین که : برین مرغزارها
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/بار بربستیم، ازین منزل به در باید شدن
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/باز آمدی، که خونم بر خاک در بریزی
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/باز بالای تو ما را در بلا خواهد نهاد
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/باز به تنها چنین عزم کجا کردهای؟
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/باز به رسم سرکشان راه جفا گرفتهای
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/باز به قول کیست این جور و ستم که میکنی؟
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/باز دوشم ز راه مهمانی
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/باز شادروان گل بر روی خار انداختند