اوحدی مراغهای (غزلیات)/ای مدعی، دلت گر ازین باده مست نیست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (ای مدعی، دلت گر ازین باده مست نیست) از اوحدی مراغهای |
' |
| ای مدعی، دلت گر ازین باده مست نیست | در عیب ما مرو، که ترا حق به دست نیست | |
| بگشای دست و جان و دلت را بیه اد دوست | ایثار کن روان، که درین راه پست نیست | |
| با محتسب بگوی که: از قاضیان شهر | رو، عذر ما بخواه، که او نیز مست نیست | |
| تا صوفیان به بادهی صافی رسیدهاند | در خانقاه جز دو سه دردی پرست نیست | |
| من عاشقم، مرا به ملامت خجل مکن | کز عشق، تا اجل نرسد، بازرست نیست | |
| در مهر او چو ذره هوا گیر شو بلند | کین ره به پای سایه نشینان پست نیست | |
| هر کس که نیست گشت به هستی رسید زود | وآنکس که او گمان برد آنجا که هست نیست | |
| یک ذره نیست در دل مجروح اوحدی | کز ضرب تیر عشق برو صد شکست نیست |