اوحدی مراغهای (غزلیات)/ای که دیگر بیگناه از من عنان پیچیدهای
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (ای که دیگر بیگناه از من عنان پیچیدهای) از اوحدی مراغهای |
' |
| ای که دیگر بیگناه از من عنان پیچیدهای | دشمنی کردی روی از دوستان پیچیدهای | |
| زور بر ما ناپسند آمد که از روی قیاس | پنجهی مسکین و دست ناتوان پیچیدهای | |
| گر به سالی یک سخن با ما بگویی از دروغ | راست پنداری درو رمزی نهان پیچیدهای | |
| آشکارا دی فرستادی دعایی نزد من | زیر هر حرفیش دشنامی نهان پیچیدهای | |
| نامهای دوشم فرستادی به نام آشتی | چون به دیدم، بیست جنگش در میان پیچیدهای | |
| التماس بوسهای کردم شبی، رفتی به خشم | وین نهان عمری برآمد تا در آن پیچیدهای | |
| زلف و رویت جانب ما گوش میدارند و تو | زلف را زین تاب دادی، روی از آن پیچیدهای | |
| قصه ها دارم، ولی نتوان نمودن پیش تو | کاوحدی را دم فرو بستی، زبان پیچیدهای |