صفحههای بدون پیوندهای زبان
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
این صفحات پیوندی به صفحهای به زبان دیگر نمیدارند:
نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۱٬۴۰۱ تا #۱٬۴۵۰.
- انوری (غزلیات)/ساقی اندر خواب شد خیز ای غلام
- انوری (غزلیات)/ساقیا بادهی صبوح بیار
- انوری (غزلیات)/سخت خوشی چشم بدت دورباد
- انوری (غزلیات)/سر آن دارم کامروز بر یار شوم
- انوری (غزلیات)/سر آن داری کامروز مرا شاد کنی
- انوری (غزلیات)/سلام علیک ای جفا پیشه یار
- انوری (غزلیات)/سهل میگیرم چو با ما کردهای
- انوری (غزلیات)/شرم دار آخر جفا چندین مکن
- انوری (غزلیات)/صبر با عشق بس نمیآید
- انوری (غزلیات)/صبر کن ای تن که آن بیداد هجران بگذرد
- انوری (غزلیات)/طاقت عشق تو زین بیشم نماند
- انوری (غزلیات)/طاقتم در فراق تو برسید
- انوری (غزلیات)/عاشقی چیست مبتلا بودن
- انوری (غزلیات)/عالمی در ره تو حیرانند
- انوری (غزلیات)/عجب عجب که ترا یاد دوستان آمد
- انوری (غزلیات)/عشق بر من سر نخواهد آمدن
- انوری (غزلیات)/عشق ترا خرد نباید شمرد
- انوری (غزلیات)/عشق تو از ملک جهان خوشترست
- انوری (غزلیات)/عشق تو بر هرکه عافیت بهسر آرد
- انوری (غزلیات)/عشق تو بیروی تو درد دلیست
- انوری (غزلیات)/عشق تو دل را نکو پیرایهایست
- انوری (غزلیات)/عشق تو ز دل برید نتواند
- انوری (غزلیات)/عشق تو قضای آسمانست
- انوری (غزلیات)/عشق هر محنتی به روی آرد
- انوری (غزلیات)/عشقت اندر میان جان دارم
- انوری (غزلیات)/عشقم این بار جهان بخواهد برد
- انوری (غزلیات)/عمر بیتو به سر چگونه برم
- انوری (غزلیات)/غارت عشقت به دل و جان رسید
- انوری (غزلیات)/غم عشق تو از غمها نجاتست
- انوری (غزلیات)/قرطه بگشای و زمانی بنشین بیش مگوی
- انوری (غزلیات)/قیامت میکنی ای کافر امروز
- انوری (غزلیات)/ما را تو به هر صفت که داری
- انوری (غزلیات)/ماه چون چهرهی زیبای تو نیست
- انوری (غزلیات)/مرا با دلبری کاری بیفتاد
- انوری (غزلیات)/مرا تا کی فلک رنجور دارد
- انوری (غزلیات)/مرا تاثیر عشقت بر دل آمد
- انوری (غزلیات)/مرا دانی که بیتو حال چونست
- انوری (غزلیات)/مرا صوت نمیبندد که دل یاری دگر گیرد
- انوری (غزلیات)/مرا مرنجان کایزد ترا برنجاند
- انوری (غزلیات)/مرا وقتی خوشست امروز و حالی
- انوری (غزلیات)/مرا گر چون تو دلداری نباشد
- انوری (غزلیات)/مست از درم درآمد دوش آن مه تمام
- انوری (غزلیات)/مسکین دلم به داغ جفا ریش کردهای
- انوری (غزلیات)/معشوق دل ببرد و همی قصد دین کند
- انوری (غزلیات)/معشوقه به رنگ روزگارست
- انوری (غزلیات)/من آن نیم که مرا بیتو جان تواند بود
- انوری (غزلیات)/من که باشم که تمنای وصال تو کنم
- انوری (غزلیات)/مهرت به دل و به جان دریغست
- انوری (غزلیات)/مکن ای دل که عشق کار تو نیست
- انوری (غزلیات)/ناز از اندازه بیرون میکنی