انوری (غزلیات)/صبر کن ای تن که آن بیداد هجران بگذرد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (غزلیات) (صبر کن ای تن که آن بیداد هجران بگذرد) از انوری |
' |
| صبر کن ای تن که آن بیداد هجران بگذرد | راحت تن چون که بگذشت آفت جان بگذرد | |
| خویشتن در بند نیک و بد مکن از بهر آنک | زشت و خوب و وصل و هجران درد و درمان بگذرد | |
| روزگاری میگذار امروز از آن نوعی که هست | کانچه مردم بر خود آسان کرد آسان بگذرد | |
| تا در این دوری ز داروی و ز درمان چاره چیست | صبر کن چندان که این دوران دونان بگذرد | |
| گرچه مهجورم تن اندر درد هجران کی دهم | روزی آخر یاد ما بر یاد جانان بگذرد | |
| گرچه در پیمان تست این دم چنان غافل مباش | کین جهان مختصرآباد ویران بگذرد | |
| ماهرویا تکیه بر عشق من و خوبی خویش | بس مکن زیرا که هم این و هم آن بگذرد | |
| شرم دار آخر که هردم الغیاث انوری | تازه بر سمع بزرگان خراسان بگذرد |