انوری (غزلیات)/عشق بر من سر نخواهد آمدن
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (غزلیات) (عشق بر من سر نخواهد آمدن) از انوری |
' |
| عشق بر من سر نخواهد آمدن | پا از این گل برنخواهد آمدن | |
| گرچه در هر غم دلم صورت کند | کز پیاش دیگر نخواهد آمدن | |
| من همی دانم که تا جان در تنست | بر دل این غم سر نخواهد آمدن | |
| برنیاید چرخ با خوی بدش | صبر دایم برنخواهد آمدن | |
| عمر بیرون شد به درد انتظار | وصلش از در درنخواهد آمدن | |
| چون به حسن از ماه بیش آمد بهجور | زاسمان کمتر نخواهد آمدن | |
| گویمش حال من از عشقت بپرس | کز منت باور نخواهد آمدن | |
| گویدم جانی کم انگار انوری | بیتو طوفان برنخواهد آمدن |