صفحههای بدون پیوندهای زبان
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
این صفحات پیوندی به صفحهای به زبان دیگر نمیدارند:
نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۱۱٬۱۰۱ تا #۱۱٬۱۵۰.
- دیوان شمس/چو بگشادم نظر از شیوه تو
- دیوان شمس/چو بی گه آمدی باری درآ مردانهای ساقی
- دیوان شمس/چو بیگاه است و باران خانه خانه
- دیوان شمس/چو در دل پای بنهادی بشد از دست اندیشه
- دیوان شمس/چو درد گیرد دندان تو عدو گردد
- دیوان شمس/چو دررسید ز تبریز شمس دین چو قمر
- دیوان شمس/چو دید آن طره کافر مسلمان شد مسلمانی
- دیوان شمس/چو دیوم عاشق آن یک پری شد
- دیوان شمس/چو رعد و برق می خندد ثنا و حمد می خوانم
- دیوان شمس/چو رو نمود به منصور وصل دلدارش
- دیوان شمس/چو زد فراق تو بر سر مرا به نیرو سنگ
- دیوان شمس/چو سحرگاه ز گلشن مه عیار برآمد
- دیوان شمس/چو سرمست منی ای جان ز خیر و شر چه اندیشی
- دیوان شمس/چو سرمست منی ای جان ز درد سر چه غم داری
- دیوان شمس/چو شب شد جملگان در خواب رفتند
- دیوان شمس/چو شست عشق در جانم شناسا گشت شستش را
- دیوان شمس/چو شیر و انگبین جانا چه باشد گر درآمیزی
- دیوان شمس/چو شیرینتر نمود ای جان مها شور و بلای تو
- دیوان شمس/چو صبحدم خندیدی در بلا بندیدی
- دیوان شمس/چو عشق آمد که جان با من سپاری
- دیوان شمس/چو عشق را تو ندانی بپرس از شبها
- دیوان شمس/چو عشق را هوس بوسه و کنار بود
- دیوان شمس/چو عشقش برآرد سر از بیقراری
- دیوان شمس/چو عید و چون عرفه عارفان این عرفات
- دیوان شمس/چو غلام آفتابم هم از آفتاب گویم
- دیوان شمس/چو فرستاد عنایت به زمین مشعلهها را
- دیوان شمس/چو مرا به سوی زندان بکشید تن ز بالا
- دیوان شمس/چو مرا ز عشق کهنه صنما به یاد دادی
- دیوان شمس/چو مست روی توام ای حکیم فرزانه
- دیوان شمس/چو مهر عشق سلیمان به هر دو کون تو داری
- دیوان شمس/چو نماز شام هر کس بنهد چراغ و خوانی
- دیوان شمس/چو کارزار کند شاه روم با شمشاد
- دیوان شمس/چو یقین شدهست دل را که تو جان جان جانی
- دیوان شمس/چو یکی ساغر مردی ز خم یار برآرم
- دیوان شمس/چون آینه رازنما باشد جانم
- دیوان شمس/چون ببینی آفتاب از روی دلبر یاد کن
- دیوان شمس/چون بجهد خنده ز من خنده نهان دارم از او
- دیوان شمس/چون بدیدم صبح رویت در زمان برخیستم
- دیوان شمس/چون بر رخ ما عکس جمال تو برآید
- دیوان شمس/چون بزند گردنم سجده کند گردنش
- دیوان شمس/چون بسته کنی راهی آخر بشنو آهی
- دیوان شمس/چون تو آن روبند را از روی چون مه برکنی
- دیوان شمس/چون تو شادی بنده گو غمخوار باش
- دیوان شمس/چون جان تو میستانی چون شکر است مردن
- دیوان شمس/چون جغد بود اصلش کی صورت باز آید
- دیوان شمس/چون خانه روی ز خانه ما
- دیوان شمس/چون خون نخسپد خسروا چشمم کجا خسپد مها
- دیوان شمس/چون خیال تو درآید به دلم رقص کنان
- دیوان شمس/چون در عدم آییم و سر از یار برآریم
- دیوان شمس/چون درشوی در باغ دل مانند گل خوش بو شوی