دیوان شمس/چو با ما یار ما امروز جفتست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (چو با ما یار ما امروز جفتست) از مولوی |
' |
| چو با ما یار ما امروز جفتست | بگویم آنچ هرگز کس نگفتهست | |
| همه مستند این جا محرمانند | میندیش از کسی غماز خفتهست | |
| خزان خفت و بهاران گشت بیدار | نمیبینی درخت و گل شکفتهست | |
| اگر یک روز باقی باشد از دی | زمین لب بسته است و گل نهفتهست | |
| هلا در خواب کن اوباش تن را | که گوهرهای جانی جمله سفتهست | |
| خمش کن زردهی زان در نیابی | وگر محرم شوی بستان که مفتست |