دیوان فخر شیرازی/مه و پروین
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| خاطر محزون | مه و پروین از فخر شیرازی |
ای عمر درنگی |
| دیوان فخر شیرازی |
| برو ای شیخ که عشق رخ او دین منست | اندرین مسئله تقلید دل آئین منست | |
| تو مرید خرد خویشی و من تابع عشق | فرق بسیار ز آئین تو تا دین منست | |
| تو نبینی به جز از صورت اندیشۀ خویش | وان بعید از نظر چشم خدا بین منست | |
| من نخواهم که برین نکته مرا مدح کنی | مدح تو قدحم و تحسین تو تهچین منست | |
| آنکه میگفت به آن شه نرسد دست گدا | بی خبر بود که یار دل مسکین منست | |
| روشن این کلبۀ تاریک من از پرتو اوست | روز خورشید من و شب مه و پروین منست | |
| واعظا نیست مرا زاتش دوزخ بیمی | زاب مهرش چو سرشت من و تکوین منست | |
| فخر را گو عجب از شعر شکر بار مکن | کاین سخن از دهن خسرو شیرین منست |
***