دیوان فخر شیرازی/ای عمر درنگی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| مه و پروین | ای عمر درنگی از فخر شیرازی |
سر کوچۀ سلامت |
| دیوان فخر شیرازی |
| ای میوۀ شاداب مکیدست که آبت | وی نوگل سیراب گرفته که گلابت | |
| خون میخورم از حسرت آن کس که مزیده | لعل نمکین تو و یاقوت مذابت | |
| آوخ که رسیدم به تو ای قصر دلفروز | روزی که فلک چون دل من کرد خرابت | |
| از چیست که فرسوده ترا بینم و سوده | چون لوءلوء بی آب چه شد ای گهر آبت | |
| ساقی بده آن جام اگر صاف و اگر درد | فرقی نکند در بر ما دردی و نابت | |
| ما لذتی از درد ته جام تو بردیم | کاغیار نبردند ز صافی و سرابت | |
| تقدیر چنین بود که ما درد بنوشیم | از جام تو و مدعیان بادۀ نابت | |
| ساز دگر ای مطرب این بزم بپرداز | زیرا که نزد چنگ به دل چنگ و ربابت | |
| دیر آمده تا دامنش از کف ندهم زود | ای عمر درنگیکه بجا نیست شتابت | |
| گر فخر شکایت کند از خوی تو بیجاست | زیرا که همه لطف بود خشم و عتابت |
***