دیوان فخر شیرازی/خاطر محزون
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| طریق ادب | خاطر محزون از فخر شیرازی |
مه و پروین |
| دیوان فخر شیرازی |
| یار من نیست که اندر پی آزار منست | خسته زان خاطر محزون دل زار منست | |
| متصل در صدد کینه و ظلم است به من | من به او صلحم و او بر سر پیکار منست | |
| نه دل آرام بود دشمن جان است مرا | آنکه سوزان ز وی این سینۀ افکار منست | |
| نیست دلدار من این شاهد شیرین حرکات | که از او تلخ مذاق دل بیمار منست | |
| با چنین شوخ دل آزار ندارم کاری | کاری ار هست مرا با مه دلدار منست | |
| آنکه در کلبۀ غم هست جلیس دل من | مونس جان من و محرم اسرار منست | |
| یکدم از همدمی من نشدست او غافل | در همه حال انیس دل و غمخوار منست | |
| فخر را مهر و وفا باید ازو کسب نمود | زانکه در مرحلۀ صدق و صفا یار منست |
***