خواجوی کرمانی (غزلیات)/نی ز دود دل پرآتش ما می‌نالد

از مشروطه
نسخهٔ تاریخ ‏۱۱ اکتبر ۲۰۱۱، ساعت ۱۶:۴۰ توسط Bellavista1957 (گفتگو | مشارکت‌ها) (clean up using AWB)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخه جدیدتر← (تفاوت)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' خواجوی کرمانی (غزلیات) (نی ز دود دل پرآتش ما می‌نالد)
از خواجوی کرمانی
'


نی ز دود دل پرآتش ما می‌نالد تو مپندار که از باد هوا می‌نالد عندلیبیست که در باغ نوا می‌سازد خوش سراییست که در پرده‌سرا می‌نالد بیزبانست و ندانم که کرا می‌خواند در فغانست و ندانم که چرا می‌نالد من دلخسته اگر زانکه ز دل می‌نالم باری آن خسته‌ی بیدل ز کجا می‌نالد می‌فتد هر نفسی آتشم اندر دل ریش بسکه آن غمزده‌ی بی سر و پا می‌نالد می زنندش نتواند که ننالد نفسی زخم دارد نه به تزویر و ریا می‌نالد بسکه راه دل ارباب حقیقت زده است ظاهر آنست که در راه خدا می‌نالد نه دل خسته که یک دم ز هوا خالی نیست هر کرا می‌نگرم هم ز هوا می نالد هیچکس همدم ما نیست بجز نی و او نیز چون بدیدیم هم از صحبت ما می‌نالد ناله و زاری خواجو اگر از بی برگیست او چه دیدست که هردم ز نوا می‌نالد