خواجوی کرمانی (غزلیات)/نی ز دود دل پرآتش ما مینالد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (نی ز دود دل پرآتش ما مینالد) از خواجوی کرمانی |
' |
| نی ز دود دل پرآتش ما مینالد | تو مپندار که از باد هوا مینالد | |
| عندلیبیست که در باغ نوا میسازد | خوش سراییست که در پردهسرا مینالد | |
| بیزبانست و ندانم که کرا میخواند | در فغانست و ندانم که چرا مینالد | |
| من دلخسته اگر زانکه ز دل مینالم | باری آن خستهی بیدل ز کجا مینالد | |
| میفتد هر نفسی آتشم اندر دل ریش | بسکه آن غمزدهی بی سر و پا مینالد | |
| می زنندش نتواند که ننالد نفسی | زخم دارد نه به تزویر و ریا مینالد | |
| بسکه راه دل ارباب حقیقت زده است | ظاهر آنست که در راه خدا مینالد | |
| نه دل خسته که یک دم ز هوا خالی نیست | هر کرا مینگرم هم ز هوا می نالد | |
| هیچکس همدم ما نیست بجز نی و او نیز | چون بدیدیم هم از صحبت ما مینالد | |
| ناله و زاری خواجو اگر از بی برگیست | او چه دیدست که هردم ز نوا مینالد |