مثنوی معنوی/مهمان آمدن در آن مسجد

از مشروطه
نسخهٔ تاریخ ‏۲۷ ژوئن ۲۰۰۸، ساعت ۱۰:۲۲ توسط PedramBot (گفتگو | مشارکت‌ها) (ورود خودکار مقاله)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخه جدیدتر← (تفاوت)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دفتر سوم مثنوی (مهمان آمدن در آن مسجد)
از مولوی
'


تا یکی مهمان در آمد وقت شب کو شنیده بود آن صیت عجب از برای آزمون می‌آزمود زانک بس مردانه و جان سیر بود گفت کم گیرم سر و اشکمبه‌ای رفته گیر از گنج جان یک حبه‌ای صورت تن گو برو من کیستم نقش کم ناید چو من باقیستم چون نفخت بودم از لطف خدا نفخ حق باشم ز نای تن جدا تا نیفتد بانگ نفخش این طرف تا رهد آن گوهر از تنگین صدف چون تمنوا موت گفت ای صادقین صادقم جان را برافشانم برین