صفحههای بدون پیوندهای زبان
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
این صفحات پیوندی به صفحهای به زبان دیگر نمیدارند:
نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۳٬۰۵۱ تا #۳٬۱۰۰.
- اوحدی مراغهای (قصاید)/چو دیده کرد نظر، دل دراوفتاد چو دل
- اوحدی مراغهای (قصاید)/کردم اندیشه تاکنون باری
- اوحدی مراغهای (قصاید)/گر آن جهان طلبی، کار این جهان دریاب
- اوحدی مراغهای (قصاید)/گر بدینصورت، که هستی، صرف خواهد شد جوانی
- اوحدی مراغهای (قصاید)/گر گناهی کردم و دارم، خداوندا، ببخش
- اوحدی مراغهای (قصاید)/گریان در آخر شب، چون ابر نوبهاری
- اوحدی مراغهای (مربع)
- اوحدی مراغهای (مربع)/آن سرو سهی چه نام دارد؟
- اوحدی مراغهای (منطق العشاق یا ده نامه)
- اوحدی مراغهای (منطق العشاق یا ده نامه)/از آن دلدار هر جایی چه خیزد؟
- اوحدی مراغهای (منطق العشاق یا ده نامه)/ازین گفتن، خدایا، شرم دارم
- اوحدی مراغهای (منطق العشاق یا ده نامه)/اگر با عقل داری آشنایی
- اوحدی مراغهای (منطق العشاق یا ده نامه)/اگر صد چون تومیرد غم ندارم
- اوحدی مراغهای (منطق العشاق یا ده نامه)/اگر نتوان به دیر و زود کردن
- اوحدی مراغهای (منطق العشاق یا ده نامه)/بدان آتش رخ آوردند چون دود
- اوحدی مراغهای (منطق العشاق یا ده نامه)/برآرم دست تا رویت به غارت
- اوحدی مراغهای (منطق العشاق یا ده نامه)/برای او چه باشی اشک ریزان؟
- اوحدی مراغهای (منطق العشاق یا ده نامه)/برید دوست چون آورد نامه
- اوحدی مراغهای (منطق العشاق یا ده نامه)/به بوی وصل بودم شادمانه
- اوحدی مراغهای (منطق العشاق یا ده نامه)/به خر گفتند: کیمخت از چه بستی؟
- اوحدی مراغهای (منطق العشاق یا ده نامه)/به دست قاصدی داد این حکایت
- اوحدی مراغهای (منطق العشاق یا ده نامه)/به زودی قاصدی این نامه چون باد
- اوحدی مراغهای (منطق العشاق یا ده نامه)/به قدر حسن خوبان دلفروزند
- اوحدی مراغهای (منطق العشاق یا ده نامه)/به نام آنکه ما را نام بخشید
- اوحدی مراغهای (منطق العشاق یا ده نامه)/به گل گفتند: بلبل بس حقیرست
- اوحدی مراغهای (منطق العشاق یا ده نامه)/بپرسیدند از محمود غازی:
- اوحدی مراغهای (منطق العشاق یا ده نامه)/بگویم با تو سر سینهی خویش
- اوحدی مراغهای (منطق العشاق یا ده نامه)/تو از من چون به زودی سیر گشتی
- اوحدی مراغهای (منطق العشاق یا ده نامه)/تو ای مهجور سر گردان، کدامی؟
- اوحدی مراغهای (منطق العشاق یا ده نامه)/تومینالی و کس را زان خبر نه
- اوحدی مراغهای (منطق العشاق یا ده نامه)/جهان خالیست، من در گوشه زانم
- اوحدی مراغهای (منطق العشاق یا ده نامه)/جوانی خار کن بر خار میخفت
- اوحدی مراغهای (منطق العشاق یا ده نامه)/خبر دادند مجنون را که: لیلی
- اوحدی مراغهای (منطق العشاق یا ده نامه)/خداوندا، به ارواح بزرگان
- اوحدی مراغهای (منطق العشاق یا ده نامه)/در آن ایام کز من دور شد بخت
- اوحدی مراغهای (منطق العشاق یا ده نامه)/در آن مدت، که بود از محنت تب
- اوحدی مراغهای (منطق العشاق یا ده نامه)/دل آن ماه نیز این فکر میکرد
- اوحدی مراغهای (منطق العشاق یا ده نامه)/دل از ما بر گرفتی، یاد میدار
- اوحدی مراغهای (منطق العشاق یا ده نامه)/دل عاشق بدان فکرت چو برخاست
- اوحدی مراغهای (منطق العشاق یا ده نامه)/دگر بار آن بت از خواری پشیمان
- اوحدی مراغهای (منطق العشاق یا ده نامه)/دگر بوی بهار آوردهای، باد
- اوحدی مراغهای (منطق العشاق یا ده نامه)/دگر نوبت، چو باد نوبهاری
- اوحدی مراغهای (منطق العشاق یا ده نامه)/ز بهر آنکه ناچارست دیدن
- اوحدی مراغهای (منطق العشاق یا ده نامه)/ز جام عاشقی مستم دگر بار
- اوحدی مراغهای (منطق العشاق یا ده نامه)/ز چشم سوکوار اشکی چو باران
- اوحدی مراغهای (منطق العشاق یا ده نامه)/زهی! از جام مهرت مست گشته
- اوحدی مراغهای (منطق العشاق یا ده نامه)/زهی! گرد جهان سر گشته از من
- اوحدی مراغهای (منطق العشاق یا ده نامه)/زهی، سودای من گم کرده نامت
- اوحدی مراغهای (منطق العشاق یا ده نامه)/سبک خیز، ای نسیم نوبهاری
- اوحدی مراغهای (منطق العشاق یا ده نامه)/سمن بر تند شد از گفتن او