دیوان شمس/بر سر ره دیدمش تیزروان چون قمر

از مشروطه
نسخهٔ تاریخ ‏۲۸ ژوئن ۲۰۰۸، ساعت ۱۳:۳۰ توسط PedramBot (گفتگو | مشارکت‌ها) (ورود خودکار مقاله)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخه جدیدتر← (تفاوت)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات) (بر سر ره دیدمش تیزروان چون قمر)
از مولوی
'


بر سر ره دیدمش تیزروان چون قمر گفتم بهر خدا یک دمه آهسته تر یک دم ای ماه وش اسب و عنان را بکش ای تو چو خورشید و خور سایه ز ما زو مبر گفت منم آفتاب نیست تو را تاب تاب زانک ز یک تاب من از تو نماند اثر زانک تو در سردسیر داشته‌ای رخت خشک خشک لب و چشم تر بوده‌ای از خشک و تر برج من آن سوترست دور ز خشک و ترست نیک عجب گوهرست نیک پر از شور و شر از پس چندین حجاب چاک زدستی تو جیب از پس پرده تو را یاوه شده پا و سر جانب تبریز تاز جانب شمع طراز شمس حق سرفراز تا شودت زیب و فر