سیف فرغانی (غزلها)/دوشم اسباب عیش نیکو بود: تفاوت میان نسخه‌ها

از مشروطه
پرش به ناوبری پرش به جستجو
(ورود خودکار مقاله)
 
بدون خلاصۀ ویرایش
 
خط ۷: خط ۷:
| یادداشت =
| یادداشت =
}}
}}
{{شعر}}
{{ب|دوشم اسباب عیش نیکو بود|خلوتم با نگار دلجو بود}}
{{ب|دوشم اسباب عیش نیکو بود|خلوتم با نگار دلجو بود}}
{{ب|اندر آن خلوت بهشت آیین|غیر من هر چه بود نیکو بود}}
{{ب|اندر آن خلوت بهشت آیین|غیر من هر چه بود نیکو بود}}

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۲ آوریل ۲۰۱۲، ساعت ۲۰:۳۰

' سیف فرغانی (غزلها) (دوشم اسباب عیش نیکو بود)
از سیف فرغانی
'


دوشم اسباب عیش نیکو بود خلوتم با نگار دلجو بود
اندر آن خلوت بهشت آیین غیر من هر چه بود نیکو بود
با دلارام من مرا تا روز سینه بر سینه روی بر رو بود
سخنش چاشنی شکر داشت دهنش پسته‌ی سخن‌گو بود
نکنی باور ار تو را گویم که چه سیمین بر و سمن بو بود
بود در دست شاه چون چوگان آن که در پای اسب چون گو بود
آسیای مراد را همه شب سنگ بر چرخ و آب در جو بود
من به نور جمال او خود را چون نکو بنگریستم او بود
زنگی شب چراغ ماه به دست پاسبان وار بر سر کو بود
دوری از دوست، سیف فرغانی! گر ز تو تا تو یک سر مو بود