عطار (غزلیات)/دستم نرسد به زلف چون شستش: تفاوت میان نسخه‌ها

از مشروطه
پرش به ناوبری پرش به جستجو
(ورود خودکار مقاله)
 
بدون خلاصۀ ویرایش
 
خط ۷: خط ۷:
| یادداشت =
| یادداشت =
}}
}}
{{شعر}}
{{ب|دستم نرسد به زلف چون شستش|در پای از آن فتادم از دستش}}
{{ب|دستم نرسد به زلف چون شستش|در پای از آن فتادم از دستش}}
{{ب|گر مرغ هوای او شوم شاید|صد دام معنبر است در شستش}}
{{ب|گر مرغ هوای او شوم شاید|صد دام معنبر است در شستش}}

نسخهٔ کنونی تا ‏۶ فوریهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۱۰:۵۸

' عطار (غزلیات) (دستم نرسد به زلف چون شستش)
از عطار
'


دستم نرسد به زلف چون شستش در پای از آن فتادم از دستش
گر مرغ هوای او شوم شاید صد دام معنبر است در شستش
از لب ندهد میی و می‌داند مخموری من ز نرگس مستش
بیچاره دلم که چشم مست او صد توبه به یک کرشمه بشکستش
بشکفت گل رخش به زیبایی غنچه ز میان جان کمر بستش
از بس که بریخت مشک از زلفش چون خاک به زیر پای شد پستش
چون بود بتی چنان که در عالم بپرستندش که جای آن هستش
یک یک سر موی من همی گوید رویش بنگر که گفت مپرستش
نی نی که نقاب بر نمی‌دارد تا سجده نمی‌کنند پیوستش
عطار دلی که داشت در عشقش برخاست اومید و نیست بنشستش