عطار (غزلیات)/دستم نرسد به زلف چون شستش
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (دستم نرسد به زلف چون شستش) از عطار |
' |
| دستم نرسد به زلف چون شستش | در پای از آن فتادم از دستش | |
| گر مرغ هوای او شوم شاید | صد دام معنبر است در شستش | |
| از لب ندهد میی و میداند | مخموری من ز نرگس مستش | |
| بیچاره دلم که چشم مست او | صد توبه به یک کرشمه بشکستش | |
| بشکفت گل رخش به زیبایی | غنچه ز میان جان کمر بستش | |
| از بس که بریخت مشک از زلفش | چون خاک به زیر پای شد پستش | |
| چون بود بتی چنان که در عالم | بپرستندش که جای آن هستش | |
| یک یک سر موی من همی گوید | رویش بنگر که گفت مپرستش | |
| نی نی که نقاب بر نمیدارد | تا سجده نمیکنند پیوستش | |
| عطار دلی که داشت در عشقش | برخاست اومید و نیست بنشستش |