کلک بیدل شیرازی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| چه شود گر دم مردن به سر بالینم | بنشینی و جمالت دم دیگر ببینم |
| جان رسیدم به لب و رفت طبیب از بالین | فرصتی کو که دمی با تو دگر بنشینم |
| دوش در واقعه دیدم لب میگون ترا | مست امروز از آن واقعه ی دوشینم |
| مگرش ناوک مژگان گشاید ور نه | عقده ها در دل از آن زلف گره آکینم |
| بوسه ای چند شنیدم که به مردم دادی | گر زکاتست بمن ده که بسی مسکینم |
| چون بود رسم که دیوانه به زنجیر کشند | پای دل بست بدان سلسله ی مشکینم |
| گر مسلمان نبود هر که پرستت صنمی | من همه عمر به این دین و به این آئینم |
| عهد بشکستی و پیمان من آنست که بود | تو نه امسال چو پاری و من آن پارینم |
| خامه ام بین چسان رونق شکر بشکست | بسکه بردند به هر جا سخن شیرینم |
| بشکنم کلک و دگر شعر نگویم ز خدوک | زان لب شهد فشان گر نکند تحسینم |
| بیدل این سیل که از دیده ی گریان برخاست | شهری از جا بکند گر نکند تسکینم |
در ویکیپدیا موجود است:
M rastgar ۱ اوت ۲۰۱۱، ساعت ۰۷:۳۸ (UTC)––––