پروین اعتصامی (مثنویات و تمثیلات و مقطعات)/ببام قلعهای، باز شکاری
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | پروین اعتصامی (مثنویات و تمثیلات و مقطعات) (ببام قلعهای، باز شکاری) از پروین اعتصامی |
' |
| ببام قلعهای، باز شکاری | نمود از ماکیانی خواستگاری | |
| که من زالایش ایام پاکم | ز تنهائی، بسی اندهناکم | |
| ز بالا، صبحگاهی دیدمت روی | پسند آمد مرا آن خلقت و خوی | |
| چه زیبائی بهنگام چمیدن | چه دانایی بوقت چینه چیدن | |
| پذیره گر شوی، خدمت گذاریم | هوای صحبت و پیوند داریم | |
| مرا انبارها پرتوش و برگ است | ولی این زندگی بیدوست، مرگ است | |
| چه حاصل، زیستن در خار و خاشاک | زدن منقار و جستن ریگ از خاک | |
| ز پر هدهدت پیراهن آرم | اگر کابینت باید، ارزن آرم | |
| من از بازان خاص پادشاهم | تمام روز در نخجیرگاهم | |
| بیا، هم عهد و هم سوگند باشیم | اگر آزاد و گر در بند باشیم | |
| تو از جوی آوری روزی من از جر | تو آگه باشی از بام و من از در | |
| تو فرزندان بزیر پر نشانی | مرا چون پاسبان، بر در نشانی | |
| بروز عجز، دست هم بگیریم | چو گاه مرگ شد، با هم بمیریم | |
| بگفتا، مغز را مگذار در پوست | نشد دشمن بدین افسانهها دوست | |
| خرابیهاست در این سست بنیان | بخون باید نوشت، این عهد و پیمان | |
| مرا تا ضعف عادت شد، ترا زور | نخواهد بود این پیوند، مقدور | |
| ازین معنی سخن گفتن، تباهی است | چنین پیوند را پایان، سیاهی است | |
| مدار از زندگانی باز، ما را | مده سوی عدم پرواز، ما را | |
| چو پر داریم، پیراهن نخواهیم | چو گندم میدهند، ارزن نخواهیم | |
| نه هم خوئیم ما با هم، نه هم راز | نه انجام است این ره را، نه آغاز | |
| کسی کاو رهزنی را ایمنی داد | بدست او طناب رهزنی داد | |
| نه سوگند است، سوگند هریمن | نه دل میسوزدش بر کس، نه دامن | |
| در دل را بروی دیو مگشای | چو بگشودی نداری خویشتن جای | |
| دوروئی، راه شد نفس دو رو را | همان بهتر، نریزیم آبرو را |