پروین اعتصامی (قصائد)/شالودهی کاخ جهان بر آبست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | پروین اعتصامی (قصائد) (شالودهی کاخ جهان بر آبست) از پروین اعتصامی |
' |
| شالودهی کاخ جهان بر آبست | تا چشم بهم بر زنی خرابست | |
| ایمن چه نشینی درین سفینه | کاین بحر همیشه در انقلابست | |
| افسونگر چرخ کبود هر شب | در فکرت افسون شیخ و شابست | |
| ای تشنه مرو، کاندرین بیابان | گر یک سر آبست، صد سرابست | |
| سیمرغ که هرگز بدام نیاد | در دام زمانه کم از ذبابست | |
| چشمت بخط و خال دلفریب است | گوشت بنوای دف و ربابست | |
| تو بیخود و ایام در تکاپو است | تو خفته و ره پر ز پیچ و تابست | |
| آبی بکش از چاه زندگانی | همواره نه این دلو را طنابست | |
| بگذشت مه و سال وین عجب نیست | این قافله عمریست در شتابست | |
| بیدار شو، ای بخت خفته چوپان | کاین بادیه راحتگه ذئابست | |
| بر گرد از آنره که دیو گوید | کای راهنورد، این ره صوابست | |
| ز انوار حق از اهرمن چه پرسی | زیراک سوال تو بی جوابست | |
| با چرخ، تو با حیله کی برآئی | در پشه کجا نیروی عقابست | |
| بر اسب فساد، از چه زین نهادی | پای تو چرا اندرین رکابست | |
| دولت نه به افزونی حطام است | رفعت نه به نیکوئی ثیابست | |
| جز نور خرد، رهنمای مپسند | خودکام مپندار کامیابست | |
| خواندن نتوانیش چون، چه حاصل | در خانه هزارت اگر کتابست | |
| هشدار که توش و توان پیری | سعی و عمل موسم شبابست | |
| بیهوده چه لرزی ز هر نسیمی | مانند چراغی که بی حبابست | |
| گر پای نهد بر تو پیل، دانی | کز پای تو چون مور در عذابست | |
| بی شمع، شب این راه پرخطر را | مسپر بامیدی که ماهتابست | |
| تا چند و کی این تیره جسم خاکی | بر چهرهی خورشید جان سحابست | |
| در زمرهی پاکیزگان نباشی | تا بر دلت آلودگی حجابست | |
| پروین، چه حصاد و چه کشتکاری | آنجا که نه باران نه آفتابست |