پروین اعتصامی (قصائد)/ای بی خبر ز منزل و پیش آهنگ
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | پروین اعتصامی (قصائد) (ای بی خبر ز منزل و پیش آهنگ) از پروین اعتصامی |
' |
| ای بی خبر ز منزل و پیش آهنگ | دور از تو همرهان تو صد فرسنگ | |
| در راه راست، کج چه روی چندین | رفتار راست کن، تو نه ای خرچنگ | |
| رخسار خویش را نکنی روشن | ز آئینهی دل ار نزدائی زنگ | |
| چون گلشنی است دل که در آن روید | از گلبنی هزار گل خوش رنگ | |
| در هر رهی فتاده و گمراهی | تا نیست رهبرت هنر و فرهنگ | |
| چشم تو خفته است، از آن هر کس | زین باغ سیب میبرد و نارنگ | |
| این روبهک به نیت طاوسی | افکنده دم خویش به خم رنگ | |
| بازیچههاست گنبد گردان را | نامی شنیدهای تو ازین شترنگ | |
| در دام بسته شبرو چرخت سخت | در بر گرفته اژدر دهرت تنگ | |
| انجام کار در فکند ما را | سنگیم ما و چرخ چو غلماسنگ | |
| خار جهان چه میشکنی در چشم | بر چهره چند میفکنی آژنک | |
| سالک بهر قدم نفتد از پا | عاقل ز هر سخن نشود دلتنگ | |
| تو آدمی نگر که بدین رتبت | بیخود ز باده است و خراب از بنگ | |
| گوهر فروش کان قضا، پروین | یک ره گهر فروخته، صد ره سنگ |