وحشی بافقی (غزلیات)/یک بار نباشد که نیازردهام از تو
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | وحشی بافقی (غزلیات) (یک بار نباشد که نیازردهام از تو) از وحشی بافقی |
' |
| یک بار نباشد که نیازردهام از تو | در حیرتم از خود که چه خوش کردهام از تو | |
| خواهم که حریفی چو تو خوبت بچشاند | ته ماندهی این رطل که من خوردهام از تو | |
| این میوه که آلوده به زهرم لب و دندان | نوباوهی شاخیست که پروردهام از تو | |
| سد پردهی خون گشت بر عقدهی غم خشک | دل مردهتر از غنچهی پژمردهام از تو | |
| چون وحشی اگر عمر بود بر تو فشاندم | جانی که به نزدیک لب آوردهام از تو |