وحشی بافقی (غزلیات)/گو حرمت خود، ناصح فرزانه نگه دار
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | وحشی بافقی (غزلیات) (گو حرمت خود، ناصح فرزانه نگه دار) از وحشی بافقی |
' |
| گو حرمت خود، ناصح فرزانه نگه دار | خود را ز زبان من دیوانه نگه دار | |
| جا در خور او جز صدف دیدهی من نیست | گو جای خود آن گوهر یکدانه نگه دار | |
| زاهد چه کشی اینهمه بر دوش مصلا | بردار سبوی من و رندانه نگه دار | |
| هر چیز که جز باده بود گو برو از دست | در دست همین شیشه و پیمانه نگه دار | |
| پروانه بر آتش زند از بهرتو خود را | ای شمع تو هم حرمت پروانه نگه دار | |
| آن زلف مکن شانه که زنجیر دل ماست | بر هم مزن آن سلسله را شانه نگه دار | |
| وحشی ز حرم در قدم دوست قدم نه | حاجی تو برو خشت و گل خانه نگه دار |