وحشی بافقی (غزلیات)/گرد سر تو گردم و آن رخش راندنت
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | وحشی بافقی (غزلیات) (گرد سر تو گردم و آن رخش راندنت) از وحشی بافقی |
' |
| گرد سر تو گردم و آن رخش راندنت | واندست و تازیانه و مرکب جهاندنت | |
| شهری به ترکتاز دهد بلکه عالمی | ترکانه برنشستن و هر سو دواندنت | |
| پیش خدنگ پرکش ناز تو جان دهم | وان شست باز کردن و تا پر نشاندنت | |
| میرم به آن عتاب که گویا سرشتهاند | سد لطف با ادای تعرض رساندنت | |
| طرز نگاه نازم و جنبیدن مژه | وان دامن کرشمه به مردم فشاندنت | |
| وحشی اگر تو فارغی از درد عشق ، چیست | این آه و ناله کردن و این شعر خواندنت |