وحشی بافقی (غزلیات)/میروم نزدیک و حال خویش میگویم به او
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | وحشی بافقی (غزلیات) (میروم نزدیک و حال خویش میگویم به او) از وحشی بافقی |
' |
| میروم نزدیک و حال خویش میگویم به او | آنچه پنهان داشتم زین پیش میگویم به او | |
| گشتهام خاموش و پندارد که دارم راحتی | چند حرفی از درون ریش میگویم به او | |
| غافل است او از من و دردم شود هر روز بیش | اندکی زین درد بیش از پیش میگویم به او | |
| غمزهات خونریز دل دربند لعل نوشخند | دل نمیداند جفای خویش میگویم به او | |
| گر چه وحشی دل ازو بر کند میرنجد به جان | گر بد آن دلبر بدکیش میگویم به او |