وحشی بافقی (غزلیات)/قدر اهل درد صاحب درد میداند که چیست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | وحشی بافقی (غزلیات) (قدر اهل درد صاحب درد میداند که چیست) از وحشی بافقی |
' |
| قدر اهل درد صاحب درد میداند که چیست | مرد صاحب درد، درد مرد، میداند که چیست | |
| هر زمان در مجمعی گردی چه دانی حال ما | حال تنها گرد، تنها گرد، میداند که چیست | |
| رنج آنهایی که تخم آرزویی کشتهاند | آنکه نخل حسرتی پرورد میداند که چیست | |
| آتش سردی که بگدازد درون سنگ را | هرکرا بودست آه سرد، میداندکه چیست | |
| بازی عشقست کاینجا عاقلان در شش درند | عقل کی منصوبهی این نرد میداند که چیست | |
| قطرهای از بادهی عشقست سد دریای زهر | هر که یک پیمانهی زین میخورد، میداند که چیست | |
| وحشی آنکس را که خونی چند رفت از راه چشم | علت آثار روی زرد میداند که چیست |