وحشی بافقی (غزلیات)/فراغت بایدت جا در سر کوی قناعت کن
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | وحشی بافقی (غزلیات) (فراغت بایدت جا در سر کوی قناعت کن) از وحشی بافقی |
' |
| فراغت بایدت جا در سر کوی قناعت کن | سر کوی قناعت گیر تا باشی فراغت کن | |
| به چندین گنج رنج و محنت عالم نمیارزد | چرا باید کشیدن رنج عالم ترک راحت کن | |
| اگر خواهی که هر دشوار آسان بگذرد بر تو | خدنگ جور گردون را لقب سهم سعادت کن | |
| ازین بی همتان خواریست حاصل اهل حاجت را | اگر خواهی که خود را خوارسازی عرض حاجت کن | |
| اگر کوتاه خواهی از گریبان دست غم وحشی | چو من با کسوت عریان تنی خوگیر و عادت کن |