وحشی بافقی (غزلیات)/غلام عشق حاشا کز جفای یار بگریزد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | وحشی بافقی (غزلیات) (غلام عشق حاشا کز جفای یار بگریزد) از وحشی بافقی |
' |
| غلام عشق حاشا کز جفای یار بگریزد | نه عاشق بلهوس باشد که از آزار بگریزد | |
| ببر، گر بلبلی درد سر بیهوده از گلشن | که گوید عاشق روی گلم و ز خار بگریزد | |
| نباشد بی وفا گل بلکه مرغی بی وفا باشد | که چون گل را نماند خوبی رخسار بگریزد | |
| بس است این طعنه از پروانه تا جاوید بلبل را | که رنگ و بوی گل چون رفت از گلزار بگریزد | |
| چرا از نسبت خود عشق را تهمت نهد وحشی | کسی کز جور یار و طعنهی اغیار بگریزد |