وحشی بافقی (غزلیات)/شد وقت آن دیگر که من ترک شکیبایی کنم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | وحشی بافقی (غزلیات) (شد وقت آن دیگر که من ترک شکیبایی کنم) از وحشی بافقی |
' |
| شد وقت آن دیگر که من ترک شکیبایی کنم | ناموس را یک سو نهم بنیاد رسوایی کنم | |
| چندی بکوشم در وفا کز من نپوشد راز خود | هم محرم مجلس شوم هم باده پیمایی کنم | |
| گر خواهیم در بند غم پای وفا در سلسله | کردم میان خاک و خون زنجیر فرسایی کنم | |
| تو خفته و من هر شبی در خلوت جان آرمت | دل را نگهبانی دهم خود را تماشایی کنم | |
| گفتم که خود رایی مکن گفت اینچنین باشد ولی | وحشی کجا شیدا شود گر ترک خود رایی کنم |