وحشی بافقی (غزلیات)/شد صرف عمرم در وفا بیداد جانان همچنان
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | وحشی بافقی (غزلیات) (شد صرف عمرم در وفا بیداد جانان همچنان) از وحشی بافقی |
' |
| شد صرف عمرم در وفا بیداد جانان همچنان | جان باختم در دوستی او دشمن جان همچنان | |
| هر کس که آمد غیر ما در بزم وصلش یافت جا | ما بر سر راه فنا با خاک یکسان همچنان | |
| عمریست کز پیش نظر بگذشت آن بیدادگر | ما بر سر آن رهگذر افتاده حیران همچنان | |
| حالم مپرس ای همنشین بی طرهی آن نازنین | آشفته بودم پیش ازین هستم پریشان همچنان | |
| وحشی بسی شب تا سحر بودم پریشان، دیده تر | باقیست آن سوز جگر وان چشم گریان همچنان |