وحشی بافقی (غزلیات)/راندی ز نظر، چشم بلا دیدهی ما را
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | وحشی بافقی (غزلیات) (راندی ز نظر، چشم بلا دیدهی ما را) از وحشی بافقی |
' |
| راندی ز نظر، چشم بلا دیدهی ما را | این چشم کجا بود ز تو، دیدهی ما را | |
| سنگی نفتد این طرف از گوشهی آن بام | این بخت نباشد سر شوریدهی ما را | |
| مردیم به آن چشمهی حیوان که رساند | شرح عطش سینهی تفسیدهی ما را | |
| فریاد ز بد بازی دوری که برافشاند | این عرصهی شترنج فرو چیدهی ما را | |
| هجران کسی، کرد به یک سیلی غم کور | چشم دل از تیغ نترسیدهی ما را | |
| ما شعلهی شوق تو به سد حیله نشاندیم | دامن مزن این آتش پوشیدهی ما را | |
| ناگاه به باغ تو خزانی بفرستند | خرسند کن از خود دل رنجیدهی ما را | |
| با اشک فرو ریخت ستمهای تو وحشی | پاشید نمک، جان خراشیدهی ما را |