وحشی بافقی (غزلیات)/دوش در کویی عجب بی لطفیی در کار بود
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | وحشی بافقی (غزلیات) (دوش در کویی عجب بی لطفیی در کار بود) از وحشی بافقی |
' |
| دوش در کویی عجب بی لطفیی در کار بود | تیغ در دست تغافل سخت بی زنهار بود | |
| رفتن و ناآمدن سهل است با خود خوش کنیم | دیده را نادیده کرد و رفت این آزار بود | |
| رسم این میباشد ای دیر آشنای زود سر | آنهمه لاف وفا آخر همین مقدار بود | |
| یاری ظاهر چه کار آید خوش آن یاری که او | هم به ظاهر یار بود و هم به باطن یار بود | |
| بر نیاوردن مروت بود خود انصاف بود | آرزوی خاطری گردور یک دم دار بود | |
| کرد وحشی شکوهی بی التفاتی برطرف | درد سر میشد و گرنه درد دل بسیار بود |