وحشی بافقی (غزلیات)/امروز ناز را به نیازم نظر نبود
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | وحشی بافقی (غزلیات) (امروز ناز را به نیازم نظر نبود) از وحشی بافقی |
' |
| امروز ناز را به نیازم نظر نبود | زان شیوههای خاص یکی جلوهگر نبود | |
| چشم از غرور اگر چه نمیگشت ملتفت | عجز نگاه حسرت من بی اثر نبود | |
| بس شیوههای ناز که در پرده داشت حسن | اما تبسمی که شود پرده در نبود | |
| آن خندهها که غنچهی سیراب مینهفت | بیرون ز زیر پردهی گلبرگ تر نبود | |
| من کشته کرشمه مژگان که بر جگر | خنجر زد آنچنان که نگه را خبر نبود | |
| دل را که نومقید زندان حسرت است | جز عرض عشق هیچ گناه دگر نبود | |
| وحشی نگفتمت که غرور آورد نیاز | این سرکشی و ناز چرا بیشتر نبود |