وحشی بافقی (غزلیات)/از پی بهبود درد ما دوا سودی نداشت
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | وحشی بافقی (غزلیات) (از پی بهبود درد ما دوا سودی نداشت) از وحشی بافقی |
' |
| از پی بهبود درد ما دوا سودی نداشت | هر که شد بیمار درد عشق بهبودی نداشت | |
| بود روزی آن عنایتها که باما مینمود | خوش نمودی داشت اما آنچنان بودی نداشت | |
| دوش کامد با رقیبان مست و خنجر میکشید | غیر قصد کشتن ما هیچ مقصودی نداشت | |
| عشق غالب گشت اگر در بزم او آهی زدم | کی فروزان گشت جایی کاشتی دودی نداشت | |
| جای خود در بزم خوبان شمعسان چون گرم کرد | آنکه اشک گرم و آه آتش آلودی نداشت | |
| داشت سودای رخش وحشی به سر، در هر نفس | لیک از آن سودا چه حاصل یکدمش سودی نداشت | |
| وحشی از درد محبت لذتی چندان نیافت | هر که جسمی ریش و جان درد فرسودی نداشت |