وحشی بافقی (غزلیات)/از عرض نیازم چه بلا بیخبرش داشت
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | وحشی بافقی (غزلیات) (از عرض نیازم چه بلا بیخبرش داشت) از وحشی بافقی |
' |
| از عرض نیازم چه بلا بیخبرش داشت | آن ناز نگه دزد که پاس نظرش داشت | |
| فریاد که هر طایر فرخنده که دیدم | صیاد ز مرغان دگر بسته ترش داشت | |
| بلبل گله میکرد ز گل دوش به سد رنگ | گل بود که هر دم به زبان دگرش داشت | |
| این عشق بلائیست، شنیدی که چها دید | یعقوب که دل در کف مهر پسرش داشت | |
| بر هر که شنیدم که غضب کرد زمانه | دیدم که به زندان تو بیداد گرش داشت | |
| این طی مکان بین که ز هر جا که برون تاخت | وحشی نگران بود و سر رهگذرش داشت |