وحشی بافقی (غزلیات)/ابروی تو جنبید و خدنگی ز کمان جست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | وحشی بافقی (غزلیات) (ابروی تو جنبید و خدنگی ز کمان جست) از وحشی بافقی |
' |
| ابروی تو جنبید و خدنگی ز کمان جست | بر سینه چنان خورد که از جوشن جان جست | |
| این چشم چه بود آه که ناگاه گشودی | این فتنه دگر چیست که از خواب گران جست | |
| من بودم و دل بود و کناری و فراغی | این عشق کجا بود که ناگه به میان جست | |
| در جرگهی او گردن جان بست به فتراک | هر صید که از قید کمند دگران جست | |
| گردن بنه ای بستهی زنجیر محبت | کز زحمت این بند به کوشش نتوان جست | |
| گفتم که مگر پاس تف سینه توان داشت | حرفی به زبان آمد و آتش ز دهان جست | |
| وحشی می منصور به جام است مخور هان | ناگاه شدی بیخود و حرفی ز زبان جست |