وحشی بافقی (غزلیات)/آنکس که دامن از پی کین تو بر زند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | وحشی بافقی (غزلیات) (آنکس که دامن از پی کین تو بر زند) از وحشی بافقی |
' |
| آنکس که دامن از پی کین تو بر زند | بر پای نخل زندگی خود تبر زند | |
| گر کوه خصمی تو کند انتقام تو | آن تیغ را به دست خودش بر کمر زند | |
| از لشکر توجه تو کمترین سوار | تازد برون و یکتنه بر سد حشر زند | |
| قهر تو چون بلند کند گوشهی کمان | هر تیر را که قصد کند بر جگر زند | |
| شکر خدا که خصم ترا بر جگر نشست | آن تیرها که خواست ترا بر سپر زند | |
| مرغی کز آشیانهی خصم تو بر پرید | الا به خون خود نتواند که پرزند | |
| تودر گلو فشاری خصمی و جان او | در بند فرجهایست که از تن به در زند | |
| مطرب به بزم خواند عدویت چه غافلست | گو کس روانه کن که در نوحه گر زند | |
| در راه سیر کوکب اقبال تو سپهر | در دیدهی ستارهی بد نیشتر زند | |
| فتحی نمودهای دگر از نو که بر فلک | اقبال طبل نصرت و کوس ظفر زند | |
| وحشی کجاست منکر او تا چو دیگران | خود را به تیغ قهر قضا و قدر زند |