وحشی بافقی (غزلیات)/آمد آمد حسن در رخش غرور انگیختن
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | وحشی بافقی (غزلیات) (آمد آمد حسن در رخش غرور انگیختن) از وحشی بافقی |
' |
| آمد آمد حسن در رخش غرور انگیختن | اینک اینک عشق میآید به شور انگیختن | |
| هر کرا کحل محبت چشم جان روشن نساخت | روز حشرش همچنان خواهند کور انگیختن | |
| پا به حرمت نه در این وادی که موسی حد نداشت | گرد نعلین از تجلیگاه طور انگیختن | |
| رسم بزم ماست دود از دل بر آوردن نخست | سوختن چون عود و از مجمر بخور انگیختن | |
| دست کردن در کمر با عشق کاری سهل نیست | فتنهای نتوان ز بهر خود به زور انگیختن | |
| عرصهی عشق و حریف ما چنین منصوبه باز | سخت بازی چیست بازیهای دور انگیختن | |
| خیز و دامن برفشان وحشی که کار دهر نیست | جز غبار فتنه و گرد فتور انگیختن |