وحشی بافقی (غزلیات)/آمده نو به شحنگی در دلم آرزوی تو
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | وحشی بافقی (غزلیات) (آمده نو به شحنگی در دلم آرزوی تو) از وحشی بافقی |
' |
| آمده نو به شحنگی در دلم آرزوی تو | منصب پاسبانیم داده به گرد کوی تو | |
| چیست اشاره چون زیم حکم چه میکند بگو | در بد و نیک عشق من رد و قبول خوی تو | |
| پای فرشته چون مگس برده فرو در انگبین | خنده که شهد ریخته در ره گفت وگوی تو | |
| زان خم زلف میکشد منت بند جادوان | گردن جان من که شد طوق پرست موی تو | |
| میگذری و داشته دست نیاز پیش رو | چشم گدا نگاه من فاتحه خوان روی تو | |
| صاف سر خم ترا نیست قرابه کش بسی | راضیم ار به من رسد درد ته سبوی تو | |
| وحشی اگر نه رشک زد دست نگار خویشتن | گریه که میکند گره در گذر گلوی تو |