وحشی بافقی (غزلیات)/آخر ای مغرور گاهی زیر پای خود نگر
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | وحشی بافقی (غزلیات) (آخر ای مغرور گاهی زیر پای خود نگر) از وحشی بافقی |
' |
| آخر ای مغرور گاهی زیر پای خود نگر | زیر پای خود سر عجز گدای خود نگر | |
| این چه استغنا و ناز است ، این چه کبر و سرکشیست | حسبهلله به سوی مبتلای خود نگر | |
| چون خرامی غمزه را بنشان بر آن دنبال چشم | نیمکشت ناز خلقی بر قفای خود نگر | |
| این مبین جانا که آسان پنجه صبرم شکست | زور بازوی غم مرد آزمای خود نگر | |
| باورت گر نیست از وحشی که میسوزد ز تو | چاک در جانش فکن داغ وفای خود نگر |