هاتف اصفهانی (غزلیات)/شکست پیر مغان گر سرم به ساغر می
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | هاتف اصفهانی (غزلیات) (شکست پیر مغان گر سرم به ساغر می) از هاتف اصفهانی |
' |
| شکست پیر مغان گر سرم به ساغر می | عجب مدار که سرها شکسته بر سر می | |
| ستم به ساغر میشد نه بر سر من اگر | شکست بر سر من می فروش ساغر می | |
| غذای روح بود بوی میخوشا رندی | که روح پرورد از بوی روح پرور می | |
| نداشت بهرهای آن بوالفضول از حکمت | که وصف آب خضر کرد در برابر می | |
| نه لعل راست نه یاقوت را نه مرجان را | به چشم اهل بصیرت صفای جوهر می | |
| نماند از شب تاریک غم نشان که دگر | طلوع کرد ز خم آفتاب انور می | |
| چه دید هاتف می کش ندانم از باده | که هر چه داشت به عالم گذاشت بر سر می |