نظامی (هفت پیکر)/بامدادان که صبح زرین تاج
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | نظامی (هفت پیکر) (بامدادان که صبح زرین تاج) از نظامی |
' |
| بامدادان که صبح زرین تاج | کرسی از زر نهاد و تخت از عاج | |
| کار داران و کار فرمایان | هم قویدست و هم قویرایان | |
| از عرب تا عجم سوار شدند | سوی شیران کارزار شدند | |
| شیرداران دو شیر مردم خوار | یله کردند بر نشانه کار | |
| شیر با شیر درهم افکندند | گور بهرام گور میکندند | |
| شیر داری ازان میانه دلیر | تاج بنهاد در میان دو شیر | |
| تاج زر در میان شیر سیاه | چون به کام دو اژدها یک ماه | |
| مه به آواز طشت رسته ز میغ | نه به طشت تهی به طشت و به تیغ | |
| میزدند آن دو شیر کینه سگال | بر زمین چون دو اژدها دنبال | |
| یعنی این تاج زر ز ما که برد | غارت از شیر و اژدها که برد | |
| آگهیشان نه ز آهنین جگری | شیرگیری و اژدها شکری | |
| گرد بر گرد آن دو شیر عظیم | کس یک آماجگه نگشت از بیم | |
| فتوی آن شد که شیر دل بهرام | سوی شیران کند نخست خرام | |
| گر ستاند ز شیر تاج اوراست | جام زرین و تخت عاج اوراست | |
| ورنه از تخت رای بردارد | روی بر سوی جای خویش آرد | |
| شاه بهرام ازین قرار نگشت | سوی شیر آمد از تنیزه دشت | |
| در در و دشت هیچ پشته نبود | که بران پشته شیر کشته نبود | |
| سر صد شیر کنده بود زیال | بود عمرش هنوز بیست و دو سال | |
| آنکه صد شیر ازو زبون باشد | او زبون دو شیر چون باشد | |
| در کمر چست کرد عطف قبا | در دم شیر شد چو باد صبا | |
| بانگ بر زد به تند شیران زود | وز میان دو شیر تاج ربود | |
| چونکه شیران دلیریش دیدند | شیرگیری و شیریش دیدند | |
| حمله بردند چون تنومندان | دشنه در دست و تیغ در دندان | |
| تا سر تاجور به چنگ آرند | بر جهانگیر کار تنگ آرند | |
| شه به تادیبشان چو رای افکند | سر هردو به زیر پای افکند | |
| پنجهشان پاره کرد و دندان خرد | سرو تاج از میان شیران برد | |
| تاج بر سر نهاد و شد بر تخت | بختیاری چنین نماید بخت | |
| بردن تاجش از میان دو شیر | روبهان را ز تخت کرد به زیر |