نظامی (مخزن الاسرار)/میوه فروشی که یمن جاش بود
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | نظامی (مخزن الاسرار) (میوه فروشی که یمن جاش بود) از نظامی |
' |
| میوه فروشی که یمن جاش بود | روبهکی خازن کالاش بود | |
| چشم ادب بر سر ره داشتی | کلبه بقال نگه داشتی | |
| کیسهبری چند شگرفی نمود | هیچ شگرفیش نمیکرد سود | |
| دیده به هم زد چو شتابش گرفت | خفت و به خفتن رگ خوابش گرفت | |
| خفتن آن گرگ چو روبه بدید | خواب در او آمد و سر درکشید | |
| کیسه بر آن خواب غنیمت شمرد | آمد و از کیسه غنیمت ببرد | |
| هر که در این راه کند خوابگاه | یا سرش از دست رود یا کلاه | |
| خیز نظامی نه گه خفتن است | وقت به ترک همگی گفتن است |