نظامی (مخزن الاسرار)/رهروی از جمله پیران کار
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | نظامی (مخزن الاسرار) (رهروی از جمله پیران کار) از نظامی |
' |
| رهروی از جمله پیران کار | میشد و با پیر مریدی هزار | |
| پیر در آن بادیه یک باد پاک | داد بضاعت به امینان خاک | |
| هر یک از آن آستنی برفشاند | تا همه رفتند و یکی شخص ماند | |
| پیر بدو گفت چه افتاد رای | کان همه رفتند و تو ماندی بجای | |
| گفت مرید ای دل من جای تو | تاج سرم خاک کف پای تو | |
| من نه بباد آمدم اول نفس | تا بهمان باد شوم باز پس | |
| منتظر داد به دادی شود | و آمده باد به بادی شود | |
| زود رو و زود نشین شد غبار | زان بیکی جای ندارد قرار | |
| کوه به آهستگی آمد به جای | از سر آنست چنین دیر پای | |
| پرده دری پیشه دوران بود | بارکشی کار صبوران بود | |
| بارکش زهد شو ارتر نه | بار طبیعت مکش ار خر نه | |
| تا خط زهد تو مزور نشد | دیده بدوتر شد و او تر نشد | |
| زهد که در زرکش سلطان بود | قصه زنبیل و سلیمان بود | |
| شمع که هر شب به زر افشانیست | زیر قبا زاهد پنهانیست | |
| زهد غریبست به میخانه در | گنج عزیزاست به ویرانه در | |
| زهد نظامی که طرازی خوشست | زیر نشین علم زر کشست |