نظامی (مخزن الاسرار)/باد نقاب از طرفی برگرفت
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | نظامی (مخزن الاسرار) (باد نقاب از طرفی برگرفت) از نظامی |
' |
| باد نقاب از طرفی برگرفت | خواجه سبک عاشقی از سر گرفت | |
| گل نفسی دید شکر خندهای | بر گل و شکر نفس افکندهای | |
| فتنه آنماه قصب دوخته | خرمن مه را چو قصب سوخته | |
| تا کمر از زلف زره بافته | تا قدم از فرق نمک یافته | |
| دیدن او چون نمکانگیز شد | هر که در او دید نمکریز شد | |
| تا نمکش با شکر آمیخته | شکر شیرین نمکان ریخته | |
| طوطی باغ از شکرش شرمسار | چون سر طوطی زنخش طوقدار | |
| زان زنخ گرد چو نارنج خوش | غبغب سیمین چو ترنجی به کش | |
| مست نوازی چو گل بوستان | توبه فریبی چو مل دوستان | |
| لب طبریوار طبر خون به دست | مغز طبرزد به طبر خون شکست | |
| سرخ گلی سبزتر از نیشکر | خشک نباتی همه جلابتر | |
| خال چو عودش که جگرسوز بود | غالیهسای صدف روز بود | |
| از غم آن دانه خال سیاه | جمله تن خال شده روی ماه | |
| جزع ز خورشید جگر سوزتر | لعل ز مهتاب شب افروزتر | |
| از بنه دل که به فرسنگ داشت | راه چو میدان دهن تنگ داشت | |
| ز اندل سختش که جگر خواره گشت | بر جگر من دل من پاره گشت | |
| لب به سخن خنده به شکر خوری | رخ به دعا غمزه به افسونگری | |
| بسته چو حقه دهن مهرهدار | راهگذر مانده یکی مهرهوار | |
| عشق چو آن حقه و آن مهره دید | بلعجبی کرد و بساطی کشید | |
| کیسه صورت ز میانم گشاد | طوق تن از گردن جانم گشاد | |
| کار من از طاقت من درگذشت | کاب حیاتم ز دهن برگذشت | |
| عقل عزیمت گرما دیو دید | نقره آن کار به آهن کشید | |
| دل که به شادی غم دل میگرفت | چشمه خورشید به گل میگرفت | |
| مونس غم خواره غم وی بود | چارهگر میزده هم می بود | |
| ای بتبش ناصیت از داغ من | بیخبر از سبزه و از باغ من | |
| سبزه فلک بود و نظر تاب او | باغ سحر بود و سرشک آب او | |
| وانکه رخش پردگی خاص بود | آینه صورت اخلاص بود | |
| بسکه سرم بر سر زانو نشست | تا سر این رشته بیامد بدست | |
| این سفر از راه یقین رفتهام | راه چنین رو که چنین رفتهام | |
| محرم این ره تو نهای زینهار | کار نظامی به نظامی گذار |